برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۴۰۳ | 13:27 | حسیـــــن حسیــــن زاده میبدی -
فارسی یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــازدهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم. درس کبـــــــــــــــــــوتر طـــوق دارموضوع اصلي درس: آشنايي با قسمتي از کليله و دمنه که مفهوم همکاري و دوستي را بيان مي کند.و آداب، فرهنگ وتجربیات را به نسل آینده، منتقل می کند.زاویه ی دید داستان:دانای کل(سوم شخص مفرد)تاريخ ادبيات:٭ کليله و دمنه:يکي از آثار ارزشمند نثرِ فارسي کليله و دمنه ی ابوالمعالي نصر الله منشي است اين اثر، مشتمل بر حکمت و معارف بشري است که بر زبان تمثيل و در قالب داستان بيان مي شود. داستان ها ،از زبان حيوانات به ويژه دو شغال به نام هاي «کليله» و «دمنه» نقل مي گردد. اصل کتاب کليله و دمنه، هندي بوده است.پس از اسلام، ابن مُقفّع، ترجمه ي پَهلَوي اين اثر را به عربي و نصر الله منشي متنِ عربي آن را در قرنِ ششم، به فارسي برگردانده ، بر آن نکته هاي فراوان افزوده است. کليله و دمنه، کتابي تعليمي و در بردارنده ي آيات، روايات، اشعار فارسي و عربي و نکته هاي اخلاقي و اجتماعیِ بسيار است.اصلِ کتاب، به زبان هندی بوده که در حدودِ صد تا پانصدِ پیش از میلاد نوشته شده است.....................................................................................................................................................البته در این داستان ،راوی خودِ نصرالله منشی است که در درس، راوی دوّمی هم وجود دارد که همان،زاغ است.....................................................................................................
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ | 9:38 | حسیـــــن حسیــــن زاده میبدی -
معنیِ درسِ سیزدهم( خوان هشتم) ...کلاس دوازدهمخوان هشتمدرسِ سیزدهم ( خوان هشتم).......پایه ی دوازدهم3/2/1- بله ،یادم آمد ،داشتم خاطره ی آن شبی را می گفتم که ( مثلِ دیگر شبها ) تندی و شدتِ سرمای ِ زمستان ( ظلم و ستم ) ،بیداد می کرد .4- چه سرمایِ سختی بود !5-کوران و سوز و سرمای وحشتناکی بود.6- امّا ،خوش بختانه ،بالاخره سرپناهی یافتم .7- اگر چه بیرون از آنجا (قهوه خانه ) سردو تاریک بود به سردی وتیرگیِ ترس حاکم بر اجتماع ،8- ولی قهوه خانه گرم و روشن و امید دهنده بود به گرما و روشنی شرم حاکم بر مردمِ آنجا9- هم نوعان و رفقا، خون گرم وصمیمی بودند .10 – قهوه خانه گرم و آگاهی دهنده بود و مرد نقّال ،سخنانی مؤثّر و گیرا داشت . (آتشن پیغام:حس آمیزی)11- به راستی ،کانونی گرم وصمیمی بود.12/13/14/15- مرد نقّال ، آنکه صدا و سُخنی گرم و مؤثّر داشت /و سکوتی طنینانداز و مؤثّر / و سخنانش همچون داستانهایآشنایی که از شاهنامه می گفت، گرم و گیرا بود – راه می رفت و سخن می گفت .(صدای گرم:حس آمیزی)16 - چوب دستی همچون عصای گره دارِ درویشان در دستش؛17- با شور و شوق، داستان را نقل می کرد .18/19 – صحنه ی میدانِ کوچک قهوه خانه را گاه تند و گاه آرام طی می کرد.20/21 –دوستان ، همه خاموش بودند و مانند صدفی بر گردِ مروارید، دورِ نقّال، حلقه زده بودند.22- و با همه ی وجود گوش فرا میدادند.23- (نقّال می گفت : )حکایاتِ هفت خوان را فردوسی از زبان " آزاد سرو " از اهالی مرو بیان کرده24/25- یا به قولی از زبان ِ " ماخ سالار "،آن مردِ گرامی ، آن هراتیِ خوب و پاکدین روا
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
آدرس گروه درسی من در سامانه ی تلگرام t.me/Taraom_eshgh_52
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور
برچسب:
نویسنده: محمد محمدپور