خرید بک لینک

دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ | 7:19 | حسیـــــن حسیــــن زاده میبدی -

1 1

قلب شوهر! (بر اساس شعرِ قلب مادر ایرج میرزا)


داد زن شوهرِ خود را پیغام / که چرا عُرضه نداری اَلدنگ؟


جاریام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه ی تنگ


تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ


مُردم از خانهنشینی ای مَرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ


کاش میشد که تَنَم میکردم / پالتوی پوستی از جنسِ پلنگ


رنگِ مویم دگر افتاد از مُد / موی خود را بکنم باید رنگ


گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بیخوف و درنگ"،


رَوی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فِشنگ.


با نگاهِ غضبآلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ


شوهرِ ذلیلِ مادرمُرده / نه، بل آن جمله مردان را ننگ،


هیبتِ شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صیدِ نهنگ،


رفت و از غصّه نشست و مِی خورد / شد ز می خوردنِ بسیار مََلنگ


خیره از باده پیِ مَنقل رفت / شد هروئینی و آلوده ی بَنگ


زنِ ظالم که بهانه میجُست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ:


شوهر بنده که تریاکی هست / میزند سیلی و مشت و اُردنگ


گر تو صادر نکنی حکمِ طلاق / میشوم کشته ی ضرباتِ کُلنگ


شوهرِ بنگیِ من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شَرَنگ


قاضیِ بیخبر و نا آگاه / خامِ یک مُشت اَراجیفِ جَفَنگ


به زنِ قصّه، طلاق اِعطا کرد / شد زنِ قصّه ی ما فاتحِ جنگ


خواست از محکمه بیرون آید / حکمِ قاضی به کَفَش چون نارنگ


از قضا خورد دمِ در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ"


"از زمین باز چو برخاست، نمود / پیِ برداشتنِ حکم، آهنگ"


از دلِ شوهرِ سابق ناگاه / آمد آهسته برون، این آهنگ:


آه دشتِ ژَنِ من یافت خراش / آه پای ژَنِ من خورد به شَنگ.

برچسب: نویسنده: محمد محمدپور تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 19:45

صفحه بندی